تنصیص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- آشکار کردن معنی کلام.<BR>۲- نسبت دادن حدیث به کسی که حدیث از او روایت شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- آشکار کردن معنی کلام. ۲- نسبت دادن حدیث به کسی که حدیث از او روایت شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنصیص . [ ت َ ] (ع مص ) ظاهر کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ مبالغت در نص و قول نحویان در کلمه ٔ «لا» انها لنفی الجنس علی سبیل التنصیص ؛ یعنی نه بر سبیل احتمال . (از اقرب الموارد) : چه هر کرا به تنصیص این تخصیص داده باشد که الرجال قوامون علی النساء . (سندبادنامه ص ١١٢). ◄ سخت گرفتن بر غریم خود و مناقشه نمودن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ قراردادن بعض کالا را بر فوق بعضی . (از اقرب الموارد).