تنشط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنشط. [ ت َ ن َش ْ ش ُ ] (ع مص ) نشاط کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). شادمانی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شادی نمودن و به نشاط آوردن . (آنندراج ). ◄ نیک رفتن اشتر (تاج المصادر بیهقی ) و به نشاط رفتن ناقه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رفتن ناقه . (آنندراج ). ◄ درگذشتن از وادی و بیابان . ◄ سخت سیر گردیدن ناقه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تیزرفتار گردیدن ناقه . ◄ برانگیخته و مهیای امری شدن . (از اقرب الموارد).