تنسیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنسیق . [ت َ ] (ع مص ) آراستن و ترتیب دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). انتظام و ترتیب دادن .(غیاث اللغات ) (آنندراج ). پیوستن سخن و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ). بنظم کردن سخن و جز آن . (زوزنی ). ♦ تنسیق الصفات (اصطلاح بدیع) . رجوع به تنسیق صفات شود.