تنسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنسی . [ ت ِن ْ ن ِ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲ عبدالجلیل . او راست : نظم الدر و العقیان فی بیان شرف بنی زیان (ملوک تلمسان ). (از معجم المطبوعات ).
تنسی . [ ت ِ ن ِ ] (اِخ ) یکی از ایالات متحده ٔامریکای شمالی که بوسیله ٔ رود تنسی مشروب می گردد و ٣٢٩٢٠٠٠ تن سکنه دارد و مرکز آن ناشویل است و مم فیس هم از شهرهای مهم این ایالت می باشد. (از لاروس ). رجوع به ماده ٔ بعد و قاموس الاعلام ترکی ذیل تنسه شود.
تنسی . [ ت ِ ن ِ ] (اِخ ) رودی است در مشرق ممالک متحده ٔ امریکای شمالی که در ساحل چپ رود اوهایو (شعبه ٔ می سی سی پی ) به آن می ریزد و ١٠٦٠٠٠٠ گز طول دارد و در آن تأسیسات هیدروالکتریک و آبیاری احداث شده است که اهمیت فراوان دارد. و این رود ایالت تنسی رامشروب می سازد. (از لاروس ) (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ماده ٔ قبل و قاموس الاعلام ترکی ذیل تنسه شود.