تندبالا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تندبالا. [ ت ُ ] (اِ مرکب ) کوه بلند. (ناظم الاطباء). بالایی تند و پرنشیب . سخت سراشیب . سخت سرازیر. کوهی با سراشیبی سخت : نگه کرد پرموده او را بدید ز هامون یکی تندبالا گزید. فردوسی . نشست از بر اسب سالار نیو پیاده همی رفت در پیش گیو بدان تندبالا نهادند روی چنان چون بود مردم چاره جوی . فردوسی . یکی تندبالا بد از رزم دور به یکسو ز راه سواران تور برفتند ترسان بر آن بر ز راه که شایست کردن به لشکر نگاه . فردوسی . بر آن تندبالا برآمددمان همیدون بزه بر ببازو کمان . فردوسی . چو از لشکر آن هر دو تنها شدند بزیر یکی تندبالا شدند. فردوسی . فروافتم ز کوه تندبالا جهم در موج آب ژرف دریا. (ویس و رامین ). رجوع به تند شود.