تنجس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ نَ جُّ) [ ع. ] (مص ل.) نجس شدن، پلید گشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ نَ جُّ) [ ع. ] (مص ل.) نجس شدن، پلید گشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنجس . [ ت َ ن َج ْ ج ُ ] (ع مص ) پلید شدن . (زوزنی ) (دهار) (آنندراج ). ناپاک شدن . ◄ کاری کردن که بدان از نجاست برآید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).