تنبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ بَ) (اِ.) چوب پشت در، کلون.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ نَ بُّ) [ ع. ] (مص ل.) بیدار شدن، هوشیار شدن.
(تَ بَ) (اِ.) چوب پشت در، کلون.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنبه . [ ت َ ن َب ْ ب ُه ] (ع مص ) بیدار شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار). بیدار و هوشیار شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بیدار شدن از خواب . (از اقرب الموارد). ◄ آگاه شدن بر امری . (از اقرب الموارد) (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). و در الاساس : تنبهت علی الامر تفطنت له ُ. (اقرب الموارد).
تنبه . [ تَم ْ ب َ / ب ] (اِ) چوبی گنده و بزرگ باشد که در پس در نهند تا در گشوده نگردد. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ). و آن را کلندر و کلندره نیزگویند. (فرهنگ جهانگیری ) : پیری اگر تو درون شوی ز در شهر سخت کند بر تو در به تنبه و فانه . ناصرخسرو. ز نقش شوم آن روهای منکر ستنبه گشته هریک تنبه ٔ در. امیرخسرو (از فرهنگ رشیدی ).
مترادف و متضاد واژهدان
آگاهی، بیداری، هوشیاری (متضاد: غفلت) بیدار شدن، هشیار شدن، آگاه شدن (متضاد: غافل شدن، غفلت ورزیدن)