تنادی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) یکدیگر را ندا کردن، هم را خواندن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) یکدیگر را ندا کردن، هم را خواندن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنادی . [ ت َ ] (ع اِ) یوم التنادی ؛ روز قیامت .و قری ٔ التناد بتشدید الدال . (از اقرب الموارد) (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجوع به تناد شود.
تنادی . [ ت َ ] (ع مص ) فراهم آمدن مردم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ یکدیگر را آواز دادن . (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (از آنندراج ). همدیگر را خواندن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بهم در انجمن نشستن . (زوزنی ) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).