تن پرور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ. پَ وَ) (ص فا.)تن آسا، خوش - گذران.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ. پَ وَ) (ص فا.)تن آسا، خوش - گذران.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تن پرور. [ تَم ْ پ َرْ وَ ] (نف مرکب ) خودنواز و خودپرور و کسی که خود را پرورش می کند و می نوازد. (ناظم الاطباء). تن آسای . تن پرست . آنکه تن وی معبود وی باشد. (آنندراج ) : چو کم خوردن طبیعت شد کسی را چو سختی پیشش آید سهل گیرد وگر تن پرور است اندر فراخی چو تنگی بیند از سختی بمیرد. سعدی (گلستان ). ندارند تن پروران آگهی که پرمعده باشد زحکمت تهی . سعدی (بوستان ). خردمند مردم هنرپرورند که تن پروران از هنر لاغرند. سعدی (بوستان ). وگر نغز و پاکیزه باشد خورش شکم بنده خوانند و تن پرورش . سعدی (بوستان ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی