تمییز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمییز. [ ت َ ] (ع مص ) جدا کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). به دو یای تحتانی ... بمعنی جدا کردن . مأخوذ از میز بالفتح . اما فارسیان یک «یا» را بنا بر تخفیف حذف کنند و تمیز بر وزن عزیزمی خوانند. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). رجوع به تمیز شود. ◄ بازشناختن از یکدیگر. بازدانستن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بازشناختن . بازدانستن . فرق گذاشتن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ شناخت و شناسایی . قوه ای نفسانی که شخص بتوسط آن معانی را استنباط کند. (فرهنگ فارسی معین ) : جسد مردمی ای خواجه درخت عجب است که بر او فکرت و تمییز ترا برگ و بر است . ناصرخسرو. ای ناصر دین سید اولاد پیمبر ای عالم جاه وشرف و دانش و تمییز. سوزنی . گفت پیغمبر به تمییز کسان مرء مخفی لدی طی اللسان . مولوی . در کف اوخار و سایه اش نیز نیست لیکتان ازحرص آن تمییز نیست . مولوی . از قدر خواستم که فلک خوانمش قضا گفت ای بری ز شیوه ٔ تمییز مدح و ذم . عرفی (از آنندراج ). رجوع به تمیز شود. (اصطلاح نحوی ) اسم نکره ٔ جامدی است که ابهام مستقر در ماقبل خود را برطرف سازد مانند: «عندی رطل زیتاً»و «اشتهرت التاجر امانة» رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و تعریفات جرجانی و کتب نحوی شود.