تمیمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمیمة. [ ت َ م َ ] (ع اِ) تعویذ ومهره ٔ پیسه که در رشته کرده در گردن اندازند برای دفع چشم بد. ج، تمیم، تمائم . و فی الحدیث : من علق تمیمة فلا اتم اﷲ له و اما المعاذات اذا کتب فیها القرآن و اسمأاﷲتعالی فلابأس بها. (منتهی الارب ). به معنی تعویذ و مهره ٔ سیاه و سفید که در گردن طفلان اندازند.(از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). تمیمه : تا وصف او تمیمه ٔ من شد به جنب من تمتام ناتمام سخن بود بو تمام . خاقانی . زهی تمیمه ٔ حسان ثابت واعشی خهی یتیمه ٔ سحبان وائل و عتاب . خاقانی . پیش چنین تحفه کو تمیمه ٔ عقل است واحزن، از جان بو تمام برآمد. خاقانی .