تمیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- تمام و کامل.<BR>۲- استوار، سخت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (ص.) ۱- تمام و کامل. ۲- استوار، سخت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمیم . [ ت َ ] (اِخ ) ابن الحمام الانصاری، در غزوه ٔ بدر شهید گردید. و درباره ٔ وی و دیگر شهیدان بدر آیه ٔ شریفه ٔ: «ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل اﷲ اموات » نازل گردید. رجوع به الاصابه ج ١ ص ١٩٧ و قاموس الاعلام ترکی شود.
تمیم . [ ت َ ] (اِخ ) ابن اسد الخزاعی، صحابی است که در فتح مکه از طرف حضرت رسول اکرم (ص ) مأمور تجدید انصاب حرم گردید. رجوع به امتاع و قاموس الاعلام ترکی و الاصابه ج ١ ص ١٩١ شود.
تمیم . [ ت َ ] (اِخ ) ابن عمرالتمیمی . در دوران خلافت مهدی و بسال ١٥٣ هَ . ق . حکومت سیستان یافت . رجوع به تاریخ سیستان صص ١٤٧-١٢٨ شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه