تمیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمیس . [ ت َ م َی ْ ی ُ ] (ع مص ) خرامیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). تبختر. (اقرب الموارد).
تمیس . [ ت َ ] (اِ) گیاهی از تیره ٔ سوسنی ها که بالارونده و دارای برگهای متناوب، شفاف، قلبی شکل و نوک تیز است و ممکن است تا ارتفاع ٨ گز هم برسد. گلهای آن مایل به سبزی و دارای آرایش خوشه ای است . (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به جنگل شناسی کریم ساعی ج ١ ص ١٩٨ شود.
تمیس . [ ت ِ ] (اِخ ) الهه ٔ عدالت در اساطیر یونان که اورا با ترازو نگارند و نمایش دهند. (از لاروس ). رجوع به قاموس الاعلام ترکی و ایران باستان ج ٢ ص ١٧٣٠ شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه