تمکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ مَ کُّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- جاگیر شدن.<BR>۲- دارای جاه و مقام شدن.<BR>۳- توانا شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ مَ کُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- جاگیر شدن. ۲- دارای جاه و مقام شدن. ۳- توانا شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمکن . [ ت َ م َک ْ ک ُ] (ع مص ) جای گرفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. ◄ برپای بودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قائم شدن . (غیاث اللغات )(آنندراج ). ◄ گیاه مکنان روئیدن . (از اقرب الموارد). ◄ منزلت یافتن نزد پادشاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : به روزگار وزارت خواجه ٔ بزرگ عبدالرزاق دام تمکنه ُ... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٥٣). ◄ دست یافتن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (مجمل اللغة). قادر شدن بر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قادرشدن بر امری و ظفر یافتن بر آن . (از اقرب الموارد). ◄ (ع اِ) جای گرفتگی و استوار شدگی و منزلت و قدرت و توانایی . (ناظم الاطباء) : از فرایض احکام جهانداری آن است که به تلافی خللها، پیش از تمکن خصم ... مبادرت نموده شود. (کلیله و دمنه ).
مترادف و متضاد واژهدان
تعین، تمول، تنعم، توانگری، ثروت، دارایی، دولت، مال، مکنت، منال (متضاد: افلاس، تهیدستی، فقر) جاه، مقام، منزلت توانایی، قدرت (متضاد: ناتوانی) جاگرفتن، جاگیر شدن منزلت یافتن، جاهومقامیافتن توانا شدن (متضاد: ناتوان شدن)
واژگان فارسی سره واژهدان
سرمایه، دارایی، توانمندی