تموج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ مَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) موج زدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ مَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) موج زدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تموج . [ ت َ م َوْ وُ ] (ع مص ) شدید شدن موج و کوهه برآوردن آب دریا. (از اقرب الموارد). موج زدن آب . (غیاث اللغات ) (از آنندراج ). ◄ (اِ)، موج موج زدگی و تلاطم و ترنند. (ناظم الاطباء) : کنیزک خواست که آتش فتنه را بالا دهد و سیلاب آفت را در تموج آرد. (سندبادنامه ص ٧٧). چو قرص چشمه ٔ خورشید بامداد پگاه که در تموج او منتظم شود پروین . سعدی .