تمنی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمنی کردن . [ ت َ م َن ْ نی ک َ دَ ] (مص مرکب ) آرزو کردن . تمناکردن . خواهش کردن . طلب حصول چیزی کردن : چون جان بخدمت است تن ار نیست گو مباش دل مهره یافت مار تمنی چرا کند. خاقانی . از چنگ غم خلاص تمنی کنم ز دهر کافغان به نای و حلق چو ارغن درآورم . خاقانی . و رجوع به تمنی و تمنا و ترکیبهای آنها شود.