تمغا کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمغا کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) به اصطلاح شعرا مکرر بستن مضمون خود بود و اگر از غیری باشد دزدی یا ابتذال است و این از آن جهت است که گویا مهر خود می کند. (بهار عجم ) (آنندراج ) : هیچ فرقی در میان رخش گلگون تو نیست این همان معنی بود گویا که تمغا کرده اند. اشرف (ازبهار عجم ) (آنندراج ). رجوع به تمغا شود.