تمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) درختی است با برگهای دراز و متناوب که هر برگ بیش از بیست تا سی برگچه دارد، گلهایش زرد یا سرخ رنگ است. میوه اش سرخ و ترش مزهاست که در غلافی بزرگ جا دارد، برای قلب و معده مفید است.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع. ] (اِ.) خرما.
(تَ) (اِ.) آب مروارید، یکی از بیماریهای چشمی که بیشتر در سنین بالا بروز میکند و باعث کم شدن نیروی دید میشود.
(~.) (اِ.) درختی است با برگهای دراز و متناوب که هر برگ بیش از بیست تا سی برگچه دارد، گلهایش زرد یا سرخ رنگ است. میوه اش سرخ و ترش مزهاست که در غلافی بزرگ جا دارد، برای قلب و معده مفید است.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمر. [ ت َ / ت ِ ] (ترکی، اِ) آب مروارید را گویند و آن علتی است که بعضی از مردم را در سن چهل سالگی در چشم بهم می رسد و چشم تاریکی می کند و بینایی نقصان می پذیرد و چون سن از پنجاه تجاوز نماید، آن علت بخودی خود برطرف گردد. (برهان ) (از انجمن آرا) (از فرهنگ رشیدی ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از آنندراج ). کدورت جلیدیه که آب مروارید نیز گویند. (ناظم الاطباء). بیماریی که در چشم پیدا شود. (غیاث اللغات ).
تمر. [ ت ِ م ِ ] (اِ) به زبان علمی هند بمعنی تاریکی باشد که در مقابل روشنی است . (برهان ). سانسکریت : تی می را . (اشیتنگاس بنقل حاشیه ٔ برهان چ معین ). تاریکی و ظلمت و سیاهی و کوری کامل . (ناظم الاطباء).
تمر. [ ت َ م ُ ] (ترکی، اِ) بزبان ترکی آهن را گویند. (برهان ). بزبان مغولی آهن . (از فرهنگ رشیدی ). مأخوذ از ترکی آهن .(ناظم الاطباء) بزبان ترکی آهن را گویند و نام یکی از مغول و نام پادشاه عظیم الشأن که مردم ناواقف هند آن را تیمور خوانند بروزن زیتون و رسم الخط ترکی را نمی دانند که ضمه را بصورت واو و فتحه را بصورت الف و کسره را بصورت «ی » نویسند. (غیاث اللغات ). نام اصلی امیر تیمور گورکان هم تمر به فتح تاء مثناة فوقانیه و ضم میم و سکون راء مهمله است که در لغت ترکی بمعنی آهن است که اکنون تیمور بر وزن طیفور استعمال کنند و آنچه ترک است تمر میخوانند و تبدیل دال مهمله به تاء، اگرچه لحن است ولی در ترکی جایز است چنانکه آهن را حالا دمر استعمال می کنند. شاعری در تاریخ وفات امیرتیمور گفته : سلطان تمر آنکه چرخ را دل خون کرد وز خون عدو روی زمین گلگون کرد... (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
خرما نخل هندی، خنجه آب مروارید