تمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ مَ دُّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) شهرنشین شدن.<BR>۲- (اِ.) همکاری مردم یک جامعه برای ترقی و پیشرفت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ مَ دُّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) شهرنشین شدن. ۲- (اِ.) همکاری مردم یک جامعه برای ترقی و پیشرفت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمدن . [ ت َ م َدْ دُ ] (ع مص ) تخلق به اخلاق اهل شهر و انتقال از خشونت و همجیة و جهل به حالت ظرافت و انس و معرفت . و گویند مولدة است . (از اقرب الموارد). در شهر بود باش کردن و انتظام شهر نمودن و اجتماع اهل حرفه . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). اقامت کردن در شهر. (از ناظم الاطباء). شهرنشینی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ مجازاً تربیت . ادب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). تربیت . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
شهرنشینی، مدنیت ثقافت، فرهنگ فرهیختگی شهرنشینشدن
فرهنگ طیفی واژهدان
فرهنگ، ادب، تربیت، پرورش، تهذیب، هنر، ادبیات شهرنشینی، مدنیت، تکامل آدابدانی، فرهیختگی، معلومات، بینش، فضل هویت فرهنگی زندگانی اجتماعی، معاشرت
واژگان فارسی سره واژهدان
فرهنگ، شهریگری، شهرنشینی، شهرگرایی، شهرگانی، شهرآیینی، شهرآیین، پیشینه