تمام عیار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمام عیار. [ ت َ ع َ / ع ِ ] (ص مرکب ) کامل عیار و خالص . (غیاث اللغات ). سره . زر تمام عیار. زر خالص . زر دهدهی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بی غش و پاک : دنیا بعرض فقره بده وقت من یزید کان گوهر تمام عیار ارزد این بها. خاقانی . نقد مغشوش در جنب طلای تمام عیار رواج نپذیرد. (حبیب السیر). باز صادق که بود در همه کار چون زر جعفری تمام عیار. (نقل از حبیب السیر جزء٤ از ج ٣ ص ٣٢٢). شود بساط جهان چون زر تمام عیار کنند کوشش اگر خلق درروایی هم . صائب (از آنندراج ). ◄ تمام اجزاء. کامل و بی نقصان . (آنندراج ). بی کم و کاست بدون نقص : قلندری تمام عیار، مردی تمام عیار، زنی تمام عیار، که از هر جهت کامل باشد. رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.