فرهنگ لغت

تمام آمدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تمام آمدن . [ ت َ م َ دَ ] (مص مرکب ) راست آمدن . درست و براندازه شدن : طالوت بفرمود تا آن زره بیاوردند و آن سیصد و سیزده تن پوشیدند بر هیچ کس راست نیامد. داود بپوشید بر وی تمام آمد. (قصص الانبیاء ص ١٤٤). رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.

معنی تمام آمدن | فرهنگ لغت