تلنة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلنة. [ ت َ / ت ُ ل ُن ْ ن َ ] (ع اِ) درنگ و حاجت . گویند لی قبلک تلنة؛ مرا نزد تو حاجتی است . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
تلنه . [ ت ُ ن َ / ن ِ ] (اِ) حاجت و خواهش و نیاز و ضرورت . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حاجت و خواهش و نیازمند باشد. (فرهنگ جهانگیری ). گدایی و حاجت وخواهش . اما در قاموس تُلُنَّه ؛ بمعنی حاجت آورده و ظاهراً معرب کرده اند یا در اصل عربی است و فارسیان به تخفیف استعمال کرده اند. (فرهنگ رشیدی ) : اکنون که ز هیچ سو ندارد بازار هنروران روایی تلنه به تو آورم که هستی معشوقه ٔ روز بی نوایی . کمال اسماعیل (از فرهنگ جهانگیری ).