تلقیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلقیف . [ ت َ ] (ع مص ) فروبردن طعام از گلو. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بلعیدن طعام . (از اقرب الموارد). ◄ فروخورانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ به دو دست سپردن اسب زمین را در برجستن یانیک برداشتن وی دو دست در آن، گویا دراز می کشد دست را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به اقرب الموارد شود. ◄ دستها بر سینه زدن شتر در سیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).