تلخ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلخ کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ناخوش و بی مزه کردن . (از بهار عجم ) (از آنندراج ) : توبه را تلخ میکند در حلق یار شیرین دهان شورانگیز. سعدی . تلخ کردی زندگی بر آشنایان سخن اینقدر صائب تلاش معنی بیگانه چیست . صائب . صورت دنیا زخواب عافیت بیدار شد عیش را از ناله تا کی تلخ بر دنیا کنم . کلیم (از آنندراج ).