فرهنگ لغت

تلخ نگاه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تلخ نگاه . [ ت َ ن ِ ] (ص مرکب ) تندنگاه . (آنندراج ). آنکه نگاهی پرخشم و ترس آور دارد : پشت لب پیمانه ٔ ما سبز شد از زهر آن ساقی بی رحم همان تلخ نگاه است . صائب (از آنندراج ). گو عبث پیش مرو غیر که آن تلخ نگاه شکری نیست که پرواز مگس برتابد. ظهوری (ایضاً).

معنی تلخ نگاه | فرهنگ لغت