تلخ مذاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلخ مذاق . [ ت َ م َ ] (ص مرکب ) بدذوق . تلخ مزاج : شها بوصف تو خوش کرده ام مذاق سخن مدار عیش مرا بر امید تلخ مذاق . خاقانی . رجوع به تلخ مزاج شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلخ مذاق . [ ت َ م َ ] (ص مرکب ) بدذوق . تلخ مزاج : شها بوصف تو خوش کرده ام مذاق سخن مدار عیش مرا بر امید تلخ مذاق . خاقانی . رجوع به تلخ مزاج شود.