تلخ زبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلخ زبان . [ ت َ زَ ] (ص مرکب )آنکه به درشتی و تلخی سخن گوید. (ناظم الاطباء). تلخ پاسخ و تلخ گفتار. (بهار عجم ) (آنندراج ) : باده کو تا به من آن تلخ زبان رام شود تلخی می نمک تلخی بادام شود. صائب (از آنندراج ).