تلخ رو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلخ رو. [ ت َ ] (ص مرکب ) تندمزاج و درشت رو. (ناظم الاطباء). تلخ ابرو. تلخ جبین . (مجموعه ٔ مترادفات ) (بهار عجم ) (آنندراج ). کنایه از ترشرو و بی دماغ ..... (از بهار عجم ) (از آنندراج ) : به تلخ رو مکن اظهار تنگدستی خویش که از طپانچه ٔ بحر است روی مرجان سرخ . صائب (از آنندراج ). به دریا می شود از بازگشت آبها ظاهر که هرکس مرجع خلق است باید تلخ رو باشد. وحید (ایضاً).