تلبیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- نیرنگ ساختن.<BR>۲- پوشاندن، حقیقت را پنهان کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- نیرنگ ساختن. ۲- پوشاندن، حقیقت را پنهان کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلبیس . [ ت َ ] (ع مص )درآمیختن و پنهان داشتن مکر و عیب از کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پوشیدن حقیقت و اظهار خلاف ماهیت چیزی . (از تعریفات جرجانی ). ◄ (اِ) فریب و حیله و مکر و تزویر و کذب و دروغ و خدعه و ریا و غدر و آلایش و فساد و تکذیب و ناراستی و اغتشاش . (ناظم الاطباء) : نه ستم رفته بمن زو، و نه تلبیسی که مرا رشته نتاند تافت ابلیسی . منوچهری . ای گراینده سوی این تلبیس شعر من سوی توچکار آید. ناصرخسرو. یکی سخنت بپرسم به رمز، بی تلبیس که آن برون برد از دل خیانت و پیسی . ناصرخسرو. به تلبیس دست ابلیس فروبستی و به ترفند پای دیو در بند کردی . (سندبادنامه ص ٢٣٨). به تلبیس آن توانی خورد از این راه کز آن طبل دریده خورد روباه . نظامی . موی به تلبیس سیه کرده گیر راست نخواهد شدن این پشت کوز. (گلستان ). یکی مال مردم به تلبیس خورد چو برخاست لعنت بر ابلیس کرد. (بوستان ). به تلبیس ابلیس در چاه رفت که نتوان از این خوبتر راه رفت . (بوستان ).
مترادف و متضاد واژهدان
آمیختگی، تدلیس، تهویه، حیله، دروغپردازی، دسیسه، نیرنگ، مکر، تزویر، خدعه، ریا، نیرنگسازی نیرنگ ساختن حقیقتپوشی