تلان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ لّ) (ص.) بسیار فربه، چاق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ لّ) (ص.) بسیار فربه، چاق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلان . [ ت َ ](اِ) تالان و تاراج و غارت و یغما. (ناظم الاطباء).
تلان . [ ت َ ] (ع ق ) اکنون . اصل آن، الان است و «ت » را بر آن افزودند چنانکه در تحین . (منتهی الارب ). الان و اکنون . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). وصلینا کمازعمت تلانا؛ ای الان . (اقرب الموارد).