تلامیذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تلمیذ؛ شاگردان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تلمیذ؛ شاگردان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلامیذ. [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تلمیذ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). مثل تلامذة. (آنندراج ). رجوع به تلمیذ و تلام و تلامی شود. ♦ تلامیذ بوالبشر ؛ کنایه از فرشتگان است . (انجمن آرا). ♦ تلامیذ رحمن ؛ کنایه از شعراست . (انجمن آرا). ♦ تلامیذ شیطان ؛ کنایه از محیل و مفسد است . (انجمن آرا).