تلال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تل ؛ پشتهها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تل ؛ پشتهها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلال . [ ت ِ ] (ع اِ) ج ِ تل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). توده ٔ خاک و توده ٔ ریگ و پشته . (آنندراج ) : در فصل ربیع کلاله ٔ لاله از قلال جبال و یفاع تلال او چون قندیل عقیقین از صوامع رهابین تابان . (سندبادنامه ص ١٢٠).
تلال . [ ت َ ] (ع اِ) از اتباع است، یقال : هو الضلال بن التلال . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به تلالة شود.