تلاحق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلاحق . [ ت َ ح ُ ] (ع مص ) در یکدیگر رسیدن . (زوزنی ). یکی بدیگری رسیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بهمدیگرپیوستن . (آنندراج ). ◄ پیاپی شدن اخبار. ◄ تتابع احوال قوم . (از اقرب الموارد).