تقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقی . [ ت ُ قا ] (ع مص ) پرهیز کردن . (منتهی الارب ). پرهیزکاری . (دهار) (مهذب الاسماء). تقاء. (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) پرهیز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : به سخا و به هدی و به بها و به تقی، خوش از خداوند سوی خلق جهانند و مشارند. ناصرخسرو. چون خرد افسر و تقی شد گاه خواندت جبرئیل شاهنشاه . سنائی . نهی بر اهل تقی تبغیض شد لیک بر اهل هوا تحریض شد. مولوی .
تقی . [ ت َ ] (اِخ ) نام حضرت رسالت پناه صلی اﷲ علیه و اله و سلم . (آنندراج ). رجوع به محمد شود.
تقی . [ ت َ ] (اِخ ) لقب امام ثانی حسن بن علی المرتضی . رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ٢ ص ٢١ شود.