تقی الدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقی الدین . [ ت َ قی یُدْ دی ] (اِخ ) شیخ ... علی الدوستی از هادیان طریقت در قرن هشتم هجری بود و امیر سید علی بن شهاب بن محمد همدانی عارف و مصنف معروف مدتی از محضر وی کسب روش طریقت می نمود. و رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٥٤٢ شود.
تقی الدین . [ ت َ قی یُد دی ] (اِخ ) مکنی به ابوالعباس . احمدبن الشیخ المحدث کمال الدین محمدبن محمدبن حسن التمیمی از معارف زمان خود بود. او راست : حاشیه بر مغنی . حاشیه بر شفا. شرح النقایه فی الفقه و جز اینها. وی در سال ٨٧٢ هَ . ق . درگذشت و رجوع به حسن المحاضره فی اخبار مصر و القاهره صص ٢١٨-٢٢٠ شود.
تقی الدین . [ ت َ قی یُد دی ] (اِخ ) ابن محمدبن عبدالمومن الحصنی الحسینی مکنی به ابوبکر. از فقهای دمشق بود. به حصن که از قراء حوران است نسبت دارد او را تصانیف فراوان است از آن جمله : کفایة الاخیار. تخریج احادیث الاحیاء و تنبیه السالک علی مظان المهالک . وی در سال ٨٢٩ در دمشق درگذشت . (از اعلام زرکلی ج ١ ص ١٥٣).