تقویت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقویت . [ ت َ وِ ی َ ] (ع مص ) تقویه . استواری و زورآوری و قوت و استحکام و پشتی و یاری و امداد و اعتماد و تسلی و دلاسایی . (ناظم الاطباء). نیرومند کردن . نیرو دادن . نیرو بخشیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). توانایی دادن و توانا کردن : بی تربیت طبیب رنجورم بی تقویت علاج بیمارم . مسعودسعد. جان را و مغز را ز گل و باده قوتست شاید کنون که تقویت مغز وجان کنی . مسعودسعد. آنچه ملک عادل انوشیروان کسری بن قباد را سعادت ذات ... و تقویت مظلومان ... حاصل است می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد. (کلیله و دمنه ). خاقانیا به تقویت دوست دل مبند وز غصه ٔ نکایت دشمن جگر مسوز. خاقانی . مسلمان به صدق آمین بگوئید که آمین تقویت باشد دعا را. سعدی . رجوع به تقویة و ترکیبهای این کلمه شود.