تقصیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقصیر. [ ت َ ] (ع مص ) سست کردن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کوتاهی کردن و با لفظ کردن و افتادن و بستن و رفتن و آمدن مستعمل . (آنندراج ). سستی و کوتاهی کردن در کاری . (غیاث اللغات ). قصورو کوتاهی . (ناظم الاطباء). مقابل توفیر : نه در سخاوت او دیده هیچکس تقصیر نه در مروت او دیده هیچکس نقصان . فرخی . خدمتش توفیر اقبال است و زو بیرون مشو هرکه از توفیربیرون شد به تقصیر اندر است . عنصری . بخت بی تقصیر و محنت، روز بی مکروه و غم دهر بی تلبیس و تنبل، چرخ بی نیرنگ و رنگ . منوچهری . بما تقصیر خدمت نیست لازم بدیم و، بد نبایست آوریدن . ناصرخسرو. کس نخواند نامه ٔ من، کس نگوید نام من جاهل از تقصیر خویش و عالم از بیم شغب . ناصرخسرو. دولتت را سعی بی تقصیر باد نصرتت را تیغ بی زنگار باد. مسعودسعد. تقصیر را در مذهب حمیت رخصت نمی بینم . (کلیله و دمنه ). حاش لله اگر امسال ز حج وامانم نه قصور من و تقصیر تو حاشا شنوند. خاقانی . یکی گفتا که در اقصای کشمیر ز شیرینی نباشد هیچ تقصیر. نظامی . خام کن پخته ٔ تدبیرها عذرپذیرنده ٔ تقصیرها. نظامی . چه برخیزد از دست تدبیر ما همین نکته بس عذر تقصیرها. (بوستان ). عاکفان کعبه ٔجلالش به تقصیر عبادت معترف . (گلستان ). عذر تقصیر خدمت آوردم که ندارم به طاعت استظهار. (گلستان ). بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدا آورد. (گلستان ). تقصیر و تقاعدی که در مواظبت خدمت بارگاه خداوند می رود.(گلستان ). سعدیا در پای جانان گر به خدمت سر نهی همچنان عذرت بباید خواستن تقصیر را. سعدی . برخیز تا بعهد امانت وفا کنیم تقصیرهای رفته بخدمت قضا کنیم . سعدی . ◄ (اصطلاح فقه ) در فقه آن باشد که کسی در اعمال حج کار خلاف کند مثل آنکه ناخن خود را در احرام بگیرد که باید کفاره بدهد و آن عمل را تقصیر گویند... پس تقصیر در کار و محرمات باشد که افعال محرمه را که نباید در حال احرام انجام دهد مرتکب شود و اطلاق آن بر کفاره از باب اطلاق سبب بر مسبب است . (فرهنگ علوم تألیف دکتر سجادی ). ◄ بازایستادن در کاری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بازایستادن از کاری با توانایی کردن آن . (از اقرب الموارد). فروگذار و مانید. (ناظم الاطباء). ◄ بازماندن از چیزی . (زوزنی ). گذاشتن چیزی را بعلت نتوانستن : قصرعنه ؛ گذاشت آن را چونکه نتوانست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ کوتاه کردن . (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). کوتاه کردن و از آنست تقصیر در نماز وشعر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ضد تطویل . (اقرب الموارد). اختصار. (ناظم الاطباء). ◄ کم کردن از موی . (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). ◄ آرمیدن و فرونشتستن درد و خشم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ داغ کردن در بن گردن به داغ قصار و یقال : ابل مُقَصِّرَة. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ هیچکاره گردانیدن دهش را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کوفتن جامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کوفتن و سپید کردن جامه . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) داغی مر ستور را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سهو و غفلت و خطا و غلط و گناه و جرم و عیب . (ناظم الاطباء): و اگر از کسی گناهی و تقصیری آمدی، به زودی تأدیب نفرمودی از جهت حق خدمت . (نوروزنامه ٔ منسوب به خیام ).