تقصیر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقصیر کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کوتاهی کردن و گناه و خطا کردن . (ناظم الاطباء) : تقصیر نکرد خواجه در ناواجب من در واجب چگونه تقصیر کنم . رودکی . من اندر خدمتش تقصیر کردم درخت خدمت من گشت بی بر. فرخی . نکرد رای تو تقصیر در مصالح ملک سپهرهم نکند در هوای تو تقصیر. معزی (از آنندراج ). فردات برم به خرفروشان گویم خر کیست نادر و تیر و آنگه ده به چوب ده به گردن با تو که کند به چوب تقصیر. سوزنی . هیچ تقصیر در معزایش مکنید ار موافقان منید. خاقانی . به تقصیری که از حد بیش کردم خجالت را شفیع خویش کردم . نظامی . مهین بانو به درگاه جهانگیر نکرد از شرط خدمت هیچ تقصیر. نظامی . نباشد پرده ٔ بیگانگی جز بال و پر صائب مکن در سوختن تقصیر اگر بال و پری داری . صائب (از آنندراج ).