تقسم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقسم . [ ت َ ق َس ْ س ُ ] (ع مص ) پراکنده شدن و پراکنده کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)، یقال : تقسمهم الدهر فتقسموا؛ ای فرقهم فتفرقوا. (لازم و متعدی است ). (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ پریشان کردن اندوه خاطر کسی را. (از اقرب الموارد) : دل نگران شدند و چنانکه عادت مشفقان است تقسم خاطر آورد و اندیشه بهر چیز کشید. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ١٨٤). که اگر این هجر اتفاق افتد به تقسم خاطر و التقات ضمیر کشد و شادمانگی و بسطت آن گاه مهنا گردد که اتباع و پیوستگان را از آن نصیبی باشد. (کلیله و دمنه ایضاً ص ٢٩٦).