تقزیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقزیع. [ ت َ ](ع مص ) موی سر، بعضی بستردن و بعضی بگذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ). ستردن موی و جای جای ناسترده ماندن . ◄ آماده کردن اسب را به دوانیدن . ◄ سخت دویدن اسب . ◄ فارغ داشتن کسی را برای امری معین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ گسیل کردن رسول . ◄ تراشیدن شارب . (از اقرب الموارد).