تقدم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ قَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.) پیش افتادن، جلو رفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ قَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.) پیش افتادن، جلو رفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقدم . [ ت َ ق َدْ دُ ] (ع مص ) در پیش شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). پیش آمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پیش شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ بسیار پیشی نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پیشی گرفتن از قوم . ◄ مقدم بودن . (ازاقرب الموارد) (از محیط المحیط). سبقت و پیش روی و برتری و ترجیح و اولویت . (ناظم الاطباء). پیش بودن شی ٔبر شی ٔ ثانی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : تقدم هست یزدان را چو بر اعداد، واحدرا زمان حاصل، مکان باطل، حدث لازم، قدم برجا. ناصرخسرو. تقدم او بر اهل روزگار گذاشت تا مخدوم همه شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ پیش گویی طبیب از عاقبت بیماری که تقدمة المعرفة نیز گویند: ... و قیل تقدم المعرفة؛ یطلق فی الطب علی الازمنة الثلاثة. رجوع به تقدمه المعرفة شود. ◄ (اصطلاح فلسفه )... بدان که تقدم بر پنج نوع است :اول تقدم بالمکان چنانکه تقدم امام بر مقتدی و این را تقدم بالرتبه نیز نامند. دوم تقدم بالزمان چنانکه تقدم آدم علیه السلام بر محمد مصطفی (ص ). سوم تقدم بالشرف چنانکه تقدم محمد مصطفی (ص ) بر آدم علیه السلام . چهارم تقدم بالعلت چنانکه تقدم حرکت دست بر حرکت کلید. پنجم تقدم بالطبع و آن بودن شی ٔ مقدم بحیثیتی که محتاج باشد بطرف او متأخر و نبود متقدم علت تامه برای متأخر چنانکه تقدم وضو بر صلوة واحد بر اثنین .(غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به جامع الحکمتین ناصرخسرو چ دکتر کربن و دکتر معین صص ٢٤٣-٢٤٥ و تعریفات جرجانی و کشاف اصطلاحات الفنون و فرهنگ علوم عقلی و اساس الاقتباس ص ٥٨ شود. ◄ فرمودن یا وصیت کردن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). امر کردن کسی را به چیزی . (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
اولویت، برتری، پیشدستی، پیشی، ترجیح، رجحان، سبق، مزیت (متضاد: تاخر) پیش افتادن، پیش بودن، پیش رفتن، جلو رفتن، پیشی جستن، پیشی گرفتن
فرهنگ طیفی واژهدان
پیشی، سبقت، جلو بودن ازدیگران، تقدم درترتیب، پیشدستی سبق، [تقدم زمانی]، تقدم [در زمان]، گذشته جلو، جلودار، طلایه، پیشقراول، پیشاهنگ، اول صف، راهمنا، بلد، سرآغاز تفوق، مزیت، برتری تبادر، پیشتازی پیش، جلو ترجیح، انتخاب حق تقدم، اولویت، رجحان، اهمیت تسلط، حکمرانی، اقتدار سببیت، علیت مقدمه، درآمد، پیش درآمد
سابق بودن، تقدم زمانی، ازلیت، وجود ازپیش، پیشساختگی پیش درآمدن، سرآغاز، پیشدرآمد قبلیگری، اولیت قبلی، لمی، اولی، ماتقدم اصالت ماتقدم، اصول فطری گذشتگان، پیشینیان، اسلاف، اجداد، ولی بزرگ، مسن، بزرگ خاندان، شخص پیر جلو بودن ازدیگران، تقدم [در ترتیب]
واژگان فارسی سره واژهدان
پیشینگی، پیشگامی، پیشتازی، پیش افتادن