تقاعس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ عُ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- از کاری سر باز زدن.<BR>۲- عقب ماندن، به تأخیر افتادن.<BR>۳- طفره رفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ عُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- از کاری سر باز زدن. ۲- عقب ماندن، به تأخیر افتادن. ۳- طفره رفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقاعس . [ ت َ ع ُ ] (ع مص ) باز پس شدن از کاری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). باز پس شدن از کاری و اقدام نکردن به آن . (از اقرب الموارد). ◄ دیری کردن . ◄ سپس ماندن .خویشتن را کشیدن از کاری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سر باز زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ برطرف نشدن شب از درازی . (از اقرب الموارد):تقاعس حتی قلت لیس بمنقض . (نابغة از اقرب الموارد). ◄ خود را همانند اقعس نمودن . ◄ پایداری و امتناع و سرفرود نیاوردن . ◄ بیرون دادن مرد سینه ٔ خود را. (از اقرب الموارد).