تقاضاگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقاضاگر. [ ت َ گ َ ] (ص مرکب ) خواهنده . درخواست کننده . خواستار. جوینده : خود کرا آمد چنین دولت بدست قطره را بحری تقاضاگر شده ست . مولوی . این بمن بگذار کاستادم در این گر تقاضاگر بود هم آتشین . مولوی . رجوع به تقاضا و دیگر ترکیب های آن شود.