فرهنگ لغت

تقارن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

قرینگی، تناسب، همسازی، سازواری، موازنه دوسوپیوستگی، همبستگی ترتیب، تعادل، به‌قاعدگی انطباق، هم‌نهشتی، تساوی، برابری همانندی، تجانس، همگنی توازی خوشگلی، زیبایی تناوب، دوره‌ای بودن مثلت متساوی‌الساقین، متساوی‌الاضلاع قرینه، تصویر در آینه قافیه، وزن [شعر]

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی تقارن | فرهنگ لغت