تقارن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ رُ) [ ع. ] (مص ل.) قرین شدن با یکدیگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ رُ) [ ع. ] (مص ل.) قرین شدن با یکدیگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقارن . [ ت َ رُ ] (ع مص ) تصاحب . (اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
قرین، مقارن، همزمانی، نزدیکی، همگرایی (متضاد: تباعد) باهمقرین شدن قرینه شدن
فرهنگ طیفی واژهدان
قرینگی، تناسب، همسازی، سازواری، موازنه دوسوپیوستگی، همبستگی ترتیب، تعادل، بهقاعدگی انطباق، همنهشتی، تساوی، برابری همانندی، تجانس، همگنی توازی خوشگلی، زیبایی تناوب، دورهای بودن مثلت متساویالساقین، متساویالاضلاع قرینه، تصویر در آینه قافیه، وزن [شعر]