تفریع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تفریع. [ ت َ ] (ع مص ) ببالا برشدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). برآمدن بر کوه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ به نشیب فروشدن . (تاج المصادر بیهقی ). از بالای کوه فرود آمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ چیزی را فرع کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ برآوردن مسئله ها را از اصل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ فَرَع کشتن . (تاج المصادر بیهقی ). کشتن فرع را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ذبح کردن فرع را. ◄ فزونی و فخر کردن در قوم خود. ◄ تفریق بین قوم خود و دیگران . (از اقرب الموارد). ◄ (اصطلاح بدیع) آن است که شاعر وصفی آغاز کند به صیغت نفی و گوید نیست فلان چیز که چنین و چنین است و نیست فلان چیز که چنین و چنین است بهتر از فلان . یا بیشتر از فلان . و این صنعت در اشعار عرب بسیار است و اما در اشعار عجم چنان باشد که صیغت نفی در تشبیه تفضیل بکار دارند چنانکه گفته اند: سبز دریاکه برآشوبد و برخیزد موج که ز بیم غرقش خلق بود اندروا نه عطابخش تر از خواجه که خوشنود بود آن وزیر ملک مشرق تاج الامرا. و این صنعت در شعر فارسی رونقی ندارد. (المعجم فی معاییر اشعار العجم ص ٢٧٩). قرار دادن چیزی پس از چیز دیگر بخاطر احتیاج شی ٔ سابق به لاحق .(از تعریفات جرجانی ).