تفرقه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تفرقه کردن . [ ت َ رِ ق َ / ق ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پریشان کردن . پخش کردن . پراکنده کردن : باد سحرگاهیان کرده بود تفرقه خرمن درّ و عقیق بر همه روی زمین . منوچهری . ◄ فرق کردن . تشخیص دادن . متمایز کردن : گردش چرخ بد و نیک ز هم نشناسد آسیا تفرقه از هم نکند گندم و جو. صائب . ◄ تقسیم کردن . بخش کردن : و سیاری بداد تمام آن مال عثمان بن عفان و حسین عمرو را که فقهای فریقین بودند تا تفرقه کردند بر ضعفا و اهل بیوتات . (تاریخ سیستان ). و بعد از آن بر همان قاعده هرچه از خمس برسیدی تفرقه کردندی . (مجمل التواریخ و القصص ). خزاین موروث و ذخایر مدفون بر جماعت اتباع تفرقه کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ١٨٣). تا نرسد تفرقه ٔ راه پیش تفرقه کن حاصل معلوم خویش . نظامی . و اموال را که حاصل کردندی بر این و بر آن بخش کرد و بر لشکر و خواص تفرقه کرد. (جهانگشای جوینی ). رجوع به تفرقه و دیگر ترکیبهای آن شود.