تفرش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تفرش . [ ت َ ف َرْ رُ ] (ع مص ) پر وازدن مرغ . (تاج المصادر بیهقی ).بال باز کردن مرغ و گستردن آن بخواهش فرود آمدن بر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بال گستردن و فرود آمدن مرغ بر چیزی . (از اقرب الموارد).
تفرش . [ ت َ رِ / رَ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش طرخوران شهرستان اراک است و منطقه ٔ آبادان و حاصل خیزی است . این دهستان از ٢٩ قریه تشکیل شده، ٢١ هزار تن سکنه دارد و طرخوران مرکز بخش است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢). قریه ٔ طاد از قراء تفرش است که بزعم عده ای مولد حکیم نظامی گنجوی میباشد. رجوع به نظامی و گنجینه ٔ گنجوی چ وحید دستگردی و شدالازار ص ٢٧٣ و نزهة القلوب ج ٣ ص ٦٨ و مرآت البلدان ج ١ ص ٤٦٧ و جهانگشای جوینی ج ٢ ص ١٩١ و تاریخ مغول اقبال ص ٣٨٩، ٥٣٩ و جغرافیای سیاسی کیهان شود.