تفتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ فَ تّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- باز ایستادن دختر از لهو و بازی با کودکان.<BR>۲- جوانمردی نمودن.<BR>۳- ورزشکار بودن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ فَ تّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- باز ایستادن دختر از لهو و بازی با کودکان. ۲- جوانمردی نمودن. ۳- ورزشکار بودن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تفتی . [ ت َ ف َت ْ تی ] (ع مص ) جوانی نمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ بازایستادن دختر از لهو و بازی با کودکان، یقال : فتیت البنت فتفت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). در خانه مقیم شدن و پردگی گردیدن و بازایستادن دختر از بازی با صبیان . (از اقرب الموارد). ◄ جوانمردی برزیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). جوانمردی نمودن . (آنندراج ).