تفاصح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ صُ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) تظاهر به فصیح بودن.<BR>۲- (اِمص.) چرب زبانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ صُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) تظاهر به فصیح بودن. ۲- (اِمص.) چرب زبانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تفاصح . [ ت َ ص ُ ] (ع مص ) شیوازبانی نمودن که نباشد. (زوزنی ). تفصح . (منتهی الارب ). به تکلف فصاحت نمودن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ به زبان عرب سخن گفتن مرد عجمی . ◄ زبان آور شدن مرد عربی . (ناظم الاطباء). به همه ٔ معانی رجوع به تفصح شود.